!!...کوچه...غروب...ساعتِ...اما تو باز هم
از همون اول بهم گفتن دنیا داره میچرخه توام باید باهاش بچرخی چرخیدم ... چرخیدم ... چرخیدم ... چرخیدم ... همه چی خوب بود و واضح!! چرخیدم ... چرخیدم ... چرخیدم ... چرخیدم ... چرخیدم ... تار شد ... ولی بودی ... یه سایه! چرخیدم...چرخیدم...چرخیدم...چرخیدم...چرخیدم...چرخیدم...چرخیدم... نمیدیدم...کجا بودی؟!ترسیده بودم...داد میزدم......"کجـــــــایــــــی؟!!!" چرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدمچرخیدم چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ چرخ سرم گیج رفت ... نمیدونستم کجام ... ... ... افتادم ... ..... ..... افتاده بودم ... ولی دنیا میچرخید ... بیشتر ترسیدم ... همه جا سیاه بود ... یکی نگهش داره ... میخوام پیاده شم "وایسا دنیا!!!! من میخوام پیاده شم!!! " میچرخید ... میچرخید ... میچرخید ... میچرخید ... میچرخید ... تند ... تند ... تند ... تند ... تند ... "کجـــایــــــــی؟!!!!!!!!! " آروم شد ... آروم ... آروم ... آروم ... وایساد ... چشامو باز کردم ... دنیا بود ... یه شکل دیگه ... اما ....... تو!! ... نبودی!!! " کوشی؟!!!!!!!" میترسم!!! مامان نوشت: هر روز بیشتر مطمئن میشم که بین خودم و مامانم یه دنیا فاصلهست!!! نه من میفهمم اون چی میگه نه اون!!! دوباره آبان شد!!! یه آبان دیگه!!چندمیه؟!! اینجا نه...ولی من این دفعه هم شمارش معکوس دارم!!! ۲۵ آبان!!!!!!!!!!!!!!! یه چند وقتیه آبان یه معنیه دیگه هم میده!! از این یکی میترسم...نباید اینجوری شه... درسم!!!کنکور...باید مراقب باشم... مهسا نامزد کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!باورم نمیشه!!! خوشحالم...همون قدر که یه خواهر عروس میتونه خوشحال باشه! صدا صدا صدای "او" !!!!!!!!!!!!!!!! ببار ای ابر بارونی!!!چرا دیگه بارون نمیاد؟!! ترازم شده ۸۰۵۰!! رتبه ۳۰!!!!!واسه شروع خوبه نه؟!!!آزمون اول بود!!! +++ فردا نوشت: باورم نمیشه که امروز بارون اومد!!!!خدا جون بقیه آرزوهامم این جوری عملیش کن دیگه!! یه پست نوشته بودم که آپ کنم...ولی انقدر دیر شد که دیگه حس اونو ندارم!!! فقط همین که دیگه نمیخوام اهمیت بدم که به ماه نگاه کنی یا نه!!! اون موقع که رفتم شمال همه چی رو دادم دست باد و مه جنگلای عباس آباد!!! میتونم بگم الآن تو مرحله ی "به درک"ام!!!! دارم آهنگای تابستون لعنتی پارسال رو گوش میدم!!!احمقانست!نه؟! -----> ... جواب نامه هامو دادی با نامه های خالی تا تو جنگلت گم شم...تو جادههای تاریک تو تو اوج سیاهی و من پادشاه پاییز تف به روزی که بارون با تو عاشقونه بارید ... <----- تبریک نوشت: آروین تولدت مبااااااااااااااااااررررررررررررک!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون روزا یه ادمی ماه رو بدجوری دیوونه کرده بود که نه نورش نور خودش بود نه رنگش رنگ خودش اما حالا دیگه نیست که ببینه "نور ماه" عوض شده "رنگ ماه" عوض شده نور و رنگ ماه دیگه خودش شده ماه دیگه روشن شده خدایا!یه بار بذار ماه رو درست نگاه کنه خر که نیست!(!!!)میفهمه بد قضاوت کرده بذار خوب ببینه که نور ماه چه نوریه رنگ ماه چه رنگیه بذار اون بفهمه که خود ماه چه جوریه! || قرص ماه این روزا تو آسمونه! یه بار!فقط یه بار زیر نور ماه بشین و درست به رنگش دقت کن! فقط یه بار!! || دارن دورم میکنن...از این وبلاگ...از این دنیا...از این خاطرات... نذاشتن بیام بگم...همهشو تنها تحمل کردم(باید تنها میبودم...اما من و وبلاگم تنها!)... الانم دیگه نمیگم که چی بود و چی شد.......................که چه جوری تو خودم دوباره شکستم.............................خورد شدم.........................ریختم......................و فقط سرزنش و نصیحت شنیدم...........................اینکه کسی شبا باهام گریه نکرد............................کسی باهام داد نزد........................تنها بودم..............................تنها!!!! تو این چند روز(چند روز؟!!!!) از همه دور شدم...با همه دعوا کردم...بد حرف زدم...همهرو رنجوندم... دارم از تو میسوزم... آلبوم آواره مجید خراط ها!!!!داغونم کرد...داغون!!! +++ واسه نیوشا خوشحالم...خیلی...امیدوارم همه چی درست بشه... یه زمانی... یه روزی... یه دورانی... میگفتم: || خدا نشونهشو از کی بگیرم دارم دق میکنم نزار بمیرم...|| حالا... این زمان... این روز... این دوران... میگم: || خدااا!!!همهی نشونههای دور و ورم رو ببر! پاک کن این ذهن لعنتی رو تا یادم بره! تو که من میشناسی خدا! || چه نزدیکن این دوران و اون دوران! چه دورن حس این دوران و اون دوران!! [واقعا دورن؟!!!!] اون اولش: من نبودم تو بودی قبلترش: من نبودم تو هم نبودی بعدترش: هم من بودم هم تو بودی من بودم و من تو بودی و تو من بودم و من تو بودی و تو من بودم و من تو بودی و تو من بودم و من تو بودی و تو من بودم و من تو بودی و تو من بودم و من تو بودی و تو بعد یهو نفهمیدم چی شد که اینجوری شد!ولی شد: من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو من بودم و تو تو بودی و تو بازی رو عوض کردی: من بودم و من تو بودی و او من بودم و من تو بودی و او بازی رو عوض کردم: من بودم و اون تو بودی و او دنیا عوض شد: من بودم و من تو بودی و او اون بودش و آن حالا: "تو" هست "او" هست "اون" هست "آن" هست "من"...؟!! من کوش؟!!!!!!!!!!!!!! در پی اثبات یه جرم....با عشق و نفرت کشتمش...!!!!!! حالم از دروغ و دروغگو به هم میخوره!!! اینو با تو بودم!گرفتی که؟!!! ترجیح میدادم خودت بودی...نه چیزی که داری سعی میکنی از خودت تو ذهنم بسازی! دو تا پست تو یه روز!!! || ... داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت تو غمها غوطه ور شدم....چرا؟!! داشتم فراموشت میکردم اما تا صدات رسید به گوش من شکستم بی صدا...چرا؟!! || خدااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!! چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! || ... پنجره سیاه است میز، سیاه آسمان، سیاه برف، سیاه ...... اشتباه نکن! نه دارو میخواهم نه روانشناس تنها این سنگها را بردار! || [ـــ خدایا یاری ام کن که اگر روزی، جایی، چیزی را شکستم دل نباشد...!! ـــ کار ما از این حرفا گذشته!! ||... من شبا دلم میگیره،اما درمونش تو نیستی ... || || ... من باید به کی بگم...اگه یه روز تو رو نخوام؟!! ... || شبی از این همه تنهایی دستهایمان خواهد لرزید و خط خواهد خورد نقاشی سالهایمان بر بوم دیوارهایی که ساخته ایم دیوارهایی که بر سرمان ریخت داغونم رفیق! پ.ن: شاعر میگوید: " توپ تانک فشفشه آرپیچی دقت کن!!! " || ... اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم ... || یادش و یادم و یادت و یادمون به خیر! ۱۶ تیر...تمام او ن راه رو دوباره با نیوشا پیاده رفتیم...بیمارستان...ایوانک...جلو خودمو گرفتم که گریه نکردم...تموم راه نیوشا حرف میزد که من فکر نکنم...ولی نشد...بغضم گرفت...کی فکر میکرد اینجوری شه؟ || ... قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کس ام ... || رفتم سینما...بعد چندین و چند سال...(آخرین بار رفتم "دعوت!")...خوب بود...دست دوستان درد نکنه!خوش گذشت... کم حرفم خوب...میگی چی کار کنم؟!!!!!!!!!!! || هر چی ما میریم بیشتر پیشتر من دوست دارم بیشتر و بیشتر || ۱۶ تیر پارسال...من و نیوشا ... اولین روز کلاسای تابستونی مدرسه... بعدش رفتیم میلاد... با نیو پیاده رفتیم...بیمارستان آتیه...هنوزم دلم میگیره از اونجا که رد میشیم...سه راهی ایوانک... اینم از این یکی هفتهی کذایی... حرفای "ا"... چرا آدم نمیشم؟ دیشب...خوابم...اه!مهرنوش دیوونه بیدارم کرد...وحوش!دوست داشتم خوابمو ای بابا! [به کسی چه که اون شعر اول پست چه ربطی داره؟!!!] اینجوریاس! [ـــ آدم فروش...خائن...خجالت بکش...] اینارو دوستان با غیرت از روی پشتبومهای خونههاشون داد میزدند و ما هم جهت همیاری اللهاکبر مبگفتیم تا روی اون آدم فروش خائن کم بشه که شد و سرشو انداخت پایین رفت خونشون! مرتیکه تو همسایگی خجالت نمیکشه!!! خوشم اومد ضایع شد...دوستان با غیرت لطف کردند اسم ایشون رو هم بسی فریاد زدن که اونایی که نمیشناختنش (از جمله ما!) بشناسن...بدجوری آبروش رفت...ولی حقش بود... ای بابا! بالاخره اعتراف کردم!خیلی سخت نبود! کی میدونه من چمه؟! غریو الله اکبر.............گلویمان را آره...!!!! بذار برم نگو نه...یادشان به خیر!!! هه!محمودآباد! ها؟! بعدن نوشت: بی دل...بدجوری یاد داییم انداختیم...مرسی...راست میگی...خیلی بی معرفت شدم...خیلی وقته نرفتم سر خاکش... دایی جونم...هوامو داشته باش...حالم خوب نیست دایی...کمکم کن... بی دل نظرات وبلاگت باز نمیشه...اونقدرام بی معرفت نیستم!! کنکور نوشت: دارم میرم کنکور آزمایشی بدم...کی میدونه؟! آخه آروین خل و چل!!! من گفتم فضولایی که آدرسمو پیدا کردن یا فضولایی که آدرسمو دادم بهشون؟!! توهم داریا!!!!خودتم میدونی کیارو میگم! بعد یه سال و نیم!!!! اااوووووووف!!!!کی میدونه؟!! || دوباره خوابشو دیدم...من لعنتی دوباره...|| بیخیال!! میخوام با همه ی وجودم اینجا داد بزنم و صداش کنم! کاشکی تنها بودم... کاش اون جماعت فضول و عوضی که از همشون متنفرم لینک اینجارو پیدا نمیکردن تا الآن بتونم آزادانه صداش کنم... دلم واسش تنگ شده... هرچی تو این مدت تلاش کرده بودم بر باد فنا رفت... اه!گندش بزنه!!! نظر پست ۲۴۳ نوشت: فکر نمیکردم هنوز درک کنی حرفامو! مرسی || کودکیهایم با نخی نازک به دست باد آویزان ... ... ... ||
![]()
]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واقعا مرسی!
| Design By : Night Skin |


